غم ما را با موج هایش ميبرد ؛ همين بس ... !
يارو رفته یکی از این گوشیا گرفته
بعد حتی نمیدونه بلوتوثش چجوری روشن میشه !!!
آدم دردشو به کی بگه آخه !؟؟؟

راستشو بخواين ، خوب نوشتن سخت میشه اگه یه مدت ننویسی ... کلا شروع سخته ...
خوب دوس دارم دوباره اینجا همون فرم روزانه نویسی رو بگیره ... اما خوب از کجا شروع کنم ... چطوری شروع کنم ... ؟!
تا کی بنویسم ... ؟! تا آخر عمر ... ؟!
نمیدونم گاهی میگم این همه زندگیتو با جزئیات نوشتن چه معنی میده كه ديگروم همه سِر و پِره آدمو بدونن ... آخرش یه عده بیان هزار تا فحش الکی الکی بارت کنن و تو دِپرس به نوشته هات زل بزنی ... و حتی ندونی و نتوني چی جوابشونو بدی ...
البته این تنها بخشه بدی از روزانه نویسی هستش ... دوست هایی تو همین دنیای مجازی پیدا کردم که برام بیش از اندازه ارزش دارن ... و من امروز از داشتنشون خوشحالم ...
اصلا" اینا هیچی ؛ چطور یکم از وضعیته الانم بگم ... از اینکه چی بر من میگذره ...
خوب زندگی تکراریِ من شیرین میگذره ... و از اینکه چیزی نیس كه آرامشمو بهم بزنه خوشحالم ... درسته هیجــــــــــــانی توش احساس نمیکنم ... اما همینکه بد نمیگذره خدا رو ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ بار شکر ... !
گاهی خبره سلامتیه یکی اینقدر خوشحالم میکنه که حاضر میشم ارتباطی که با طرف قطع شده رو با یه اسمس کوتاه دوباره در حده محدودی شروع بشه حتب اگه از اون طرف خيلي دلخور بوده باشم البته صله رحم همين چيزاس ديگه ... و گاهی خبر اینکه یکی از عزیزترینات بیماره اینقدر سیستممو بهم می زنه که نا خودآگاه قر و قاطي ميشم ...
آره ...
فعلا" اینه زندگیم بدون هیچ سانسوری ما ... تقریبا" بدون هیچ حرف نا گفته ای ...
» نلسون ماندلا «
من باور دارم ... که ما می توانیم در یک لحظه کاری کنیم که برای تمام عمر قلب ما را به درد آورد


" بنام خداوند جل و جلاله "