فصل آغازی دگر ... !
منِ وجودم را به جستجو نشسته ام و فکر میکنم چه خوب ام ؛ چه مهربان م ؛ چه بخشنده ام ؛ چه فنِ بیانی ؛ چه صبر ی ؛ چه ایمان ی ؛ چه و چه و چه ها را ردیف کرده ام و خودم را درونش میبینم.
یکی کم و یکی زیاد ؛ یکی آنقدر که اشباع شده باشم و یکی به قدرِ شبنمی !
عهد میکنم هر آنچه بد و زشت و ناپسند است را گذاشته ام کنار ؛ فقط آنچه که دارم را، نگاه میکنم ! آنچه که خوب است را ؛ آنچه زیباست و آنچه مطلبوست را مینگرم و دستِ آخر به خودم میگویم: به به ؛ و بعد لابد به سبک و سیاقِ آمار و ارقامِ روانشناسی به نقطه ای رسیده ام که نامش خودباوری ست و بعد اولین پله های موفقیت را دانه دانه طی خواهم کرد و خواهم رسید به عرش ... !
اما ببین ؛ بیا خوب نگاه کنیم ؛ آنچه از خود پسندیده ام جز تو نیست و آنچه که خود را لایق آن دانسته ام جز به تو نمیرسد ؛ در واقع وقتی من را نگاه میکنم این تویی که رخ مینمایی نه من !!! انگار به جستجوی توست که خویش را به نظاره نشسته ام و هرچه بیشتر ؛ هرچه بهتر و هرچه کامل تر تو را در خود پیدا میکنم ؛ خشنودتر میشوم ... !
اِنَّ فَضلَهُ کَانَ عَلَیکَ کَبِیرا [87 اسراء]
+ سی و نُه روز مانده به محرم ...

" بنام خداوند جل و جلاله "